السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

554

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

امام باقر عليه السّلام روايت نموده‌اند كه حضرت على عليه السّلام فرموده است : خداوند به پيامبرش « شعيا » وحى فرمود كه به زودى صد و چهل هزار تن از گناهكاران و شصت هزار تن از خوبان امت تو را نابود خواهم كرد . شعيا پرسيد : گناه نيكوكاران چيست ؟ خداوند فرمود : آنان با گناهكاران نرم رفتار بودند و هرگز همچو من به آنان خشمگينانه نمىنگريستند . « 1 » وهب بن منبه گويد : در روزگار شعيا ، پادشاهى به نام « صدقيا » بر مردم بنى اسرائيل حكومت مىكرد . قوم بنى اسرائيل تا چندى نيكوكار و ديندار بودند ولى اندك‌اندك در دين بدعت نهادند . خداوند نيز قوم بابل را به سوى آنان فرستاد تا به ستيز و كشتار آنان دست يازند . بنى اسرائيل با آگاهى از اين ماجرا به توبه پرداختند . خداوند نيز گناه آنان را به خاطر پدران صالح‌شان بخشيد . هرچند مردم به گناه دست مىيازيدند ولى پادشاه آنان « صدقيا » مردمى باايمان بود . روزى خداوند به شعيا وحى فرمود : به پادشاه بگو كه مرگش نزديك است و بهتر است كه جانشينى براى خود برگزيند . شعيا ، صدقيا را از اين پيام خداوند آگاه نمود . او به تضرّع افتاد و از اينكه براى سفر آخرت توشه‌اى برنگرفته بود حسرت مىخورد . به همين جهت از خدا خواست كه مرگش را به تأخير اندازد . خداوند نيز بر او رحم ورزيد و پانزده سال بر عمرش افزود . او زخمى در پايش داشت . خداوند به پيامبرش وحى فرمود كه با شيره انجير او را درمان كن و به پادشاه بگو كه خداوند شر دشمنان را از سرزمين او كوتاه كرده است . فردا صبح بنى اسرائيل با شگفتى ديدند كه لشكريان بابل در اردوگاهشان هلاك شده‌اند و تنها پانزده نفر جان به در برده‌اند كه يكى از آنان « بخت نصر » بود . تا زمانى كه صدقيا بر بنى اسرائيل حكم مىراند همگى به فرمانبردارى از خدا مىپرداختند ولى با مرگ صدقيا ، مردم دوباره به گناه و سركشى روى آوردند . « 2 »

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 244 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 244 .